خرید بک لینک

داشتم فیلم فوروارد میکردم به کانالِ فیلمم.یه کانال تک نفره ست.مخصوص خودم و فیلم هایی که دیدم و میخوام که ببینم ؛همراه با نظرم راجب فیلم.داشتم لیست فیلمهایی که دیدم رو چک میکردم که یکدفعه به همچین پستی برخوردم:

انیمیشن قشنگى بود :)

دهمین روز از سال ٩٨ دیدمش

توی مغازه :)

یکدفعه پرت شدم به یکسال پیش.یکسال پیش این موقع تمام وقت سرکار بودم و کلافه از شلوغی و خسته از حجم کار.ولی خوشحال ازینکه تعطیلات رو به اتمامه و بعد از دو ماه کار و تلاش بی وقفه ،میتونیم یه نفس راحت بکشیم.

قرار بود تو همون فرودین واسه استراحت و تجدید قوا بریم کیش.برنامه ریخته بودیم.بلیط هامون حاضر،هتل رزرو شده،همه چی مهیا شده بود برای بعد از تعطیلات.زندگی معمولی در جریان بود.تو فکر روز سیزده بدر بودم و اینکه قراره با کى بریم و کجا باشیم.اما امسال ...

تمامِ عیدِ امسال خونه بودیم و برعکس.دلمون برای کار و شلوغی و زندگی روتین و خستگی بعد از کار تنگ شده

دلمون برای برنامه چیدن،برای سفر رفتن،برای بدون ترس از خونه بیرون رفتن،برای خرید کردن،برای زندگی تنگ شده

باورم نمیشه به همچین نقطه ای رسیدیم...نمیدونم تا کى این اوضاع ادامه داره،فقط دلم میخواد همه سلامت باشیم و این روزا بخیر بگذره.دلم میخواد زودتر روزای عادی به زندگی برگرده

برچسب: نویسنده: رها سامانی تاريخ: سه شنبه 19 فروردين 1399 ساعت: 10:36

صفحه بندی