امروز على و مامان اومدن دنبالم که باهم بریم هایپرمى برای خونه خرید کنیم.بعد چون ماشین بنزین نداشت قرار شد من و مامان بریم سریع خرید کنیم تا علی از پمپ بنزین برمیگرده بیایم بیرون.ماهم با سرعت تمام مشغول خرید و جابجایی وسایل داخل چرخ دستی بودیم تا یه وقت علی معطل ما نشه.مشغول چک کردن تاریخ یه وسیله ای بودم که حس کردم یه اقا پسر قد بلند و خوشتیپی به شدت منو زیر نظر داره.تقریبا کنارم ایستاده بود.
سرمو بالا نیاوردم که نگاهش کنم همونجوری سربه زیر وسیله رو گذاشتم تو سبد و هلش دادم رفتم چند متر جلوتر.تو دلم گفتم کاش پسره رو نگاه میکردم ببینم چه شکلیه لاقل!برگشتم که ببینم مامانم 1 رفتم دیدم عه!
اقا پسر مذکور علیه که پیش مامانم وایساده :)))
غش کرده بودن از خنده و عکس العمل من.انقدر سر به زیر نباشم اخه! رفتم پیششون و گفتم اخ علی تو دلم گفتم این پسر خوشتیپ کیه منو اینجور زیر نظر داره :)) ولی سرمو بلند نکردم ببینمت :)) گفت هان که اینطور !!!
پسر خوشتیپ اره؟؟
برچسب:
نویسنده: رها سامانی