بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر؟
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
اینترنتی که جنابِ جهرمی بصورت رایگان !! و تا پایانِ سال !!! برامون تدارک دیده منو یاد روزگارِ اینترانتیِ ابان میندازه.بزرگوار اومد زحمت بکشه ولی به واقع مارو انداخته تو زحمت.بس که هی مجبور میشم برای خ
واپسین لحظاتِ ٩٨
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
xa0 اسفند نودوهفت،بعد از یک سالِ پرفراز و نشیب.پس از اتفاقات زیاد و فرساینده ى اون سال،سعى کردم لابلاى هیاهو و شلوغیاى اون ماهxa0گم بشم.سعى کردم فراموش کنم و اینجوری کل سال رو پشت سر بذارم. اسفند عزیزم ان
من دیگه بسته نمیخرم.با خونه وصل شد شد نشد هیچ.
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
xa0 بعضیا نشستند وxa0فکر کردن که توی این مدت که بیشتر مردم تو خونه هستندxa0،بنزین نمیزنند،سفر هم که نمیرن یا کم میرن تاxa0عوارض بینxa0راهی و سرراهى بدن،مرزها هم که بسته س، پس چجوری جیب ملت رو خالی کنیم و جیب خو
Brave
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
داشتم فیلم فوروارد میکردم به کانالِ فیلمم.یه کانال تک نفره ست.مخصوص خودم و فیلم هایی که دیدم و میخوام که ببینم ؛همراه با نظرم راجب فیلم.داشتم لیست فیلمهایی که دیدم رو چک میکردمxa0که یکدفعه به همچین پستی
زندگى آى زندگى ...
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
اگه از توی خونه موندن خسته شدید،اگر مثل من از پشت پنجره به نظاره ی بهار نشستین؛اگر بوی گل و سبزه و هوای لطیف و خنک هواییتون کرده که از خونه بیرون بزنید ؛ بهتون نمیگم که بیرون نرید.همینطور نمیگم که بری
روزمرگى
-
تاریخ: 1399/1/19 ساعت: 10:36
امروز.یک روزِ خنک و ابری بهاری همراه با بارش ملایمِ باران بود. از صبح برنامه ى خاصى نداشتم.راستش امکانش هست که از وقتِ تمام و کمالی که در اختیار دارم استفاده ى مفید کنم.اما حقیقت این است که آرامش ندار
شما اگه جای من بودید ثبت نام میکردید؟
-
تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 5:21
توی این چند سالی که از فارغ التحصیلیم میگذره،تقریبا هرسال تصمیم به خوندن ارشد میگرفتم ولی بعدش بلافاصله پشیمون میشدم.اولا بخاطر اینکه کار و محل کارموxa0دوست داشتم و با مدرک کارشناسیم کار نمیکردم که بخوا
نیلگونِ روانشناس+نیلگون کوچولو ^_^
-
تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 5:21
دو شب پیش،بعد از نوشتن پست قبلی و خوندن نظرات شما و سبک سنگین کردن شرایط،تصمیم گرفتم که تو کنکور ارشد ثبت نام کنم.اخرین کنکورهایی که ثبت نام کرده بودم اداره پستی و کافی نتی بودن.باید میرفتم دفترچه میخ
براى تو ..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
امشب موقع برگشتن از پاساژ، ویترین یه مغازه ای که از قضا چراغاش خاموش و تعطیل بود،چشممو گرفت.رفتم پشت ویترین وایسادم اجناسِ جذابشو تماشا کردم ! مغازه ى متفاوتی بود. انگشترای نفیس،با نگین های فیروزه و ع
خاطراتِ روشن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
چند سال پیش بود؟شش؟هفت؟ گمونم شش سال... شب بود.با دوتا از دوستام توی اتوبوس بودیم .با کاروان رفته بودیم مشهد.توی راه برگشت یه رستوران بین راهی نگه داشته بودن.همونموقع بهمون گفتن که شام امشب با خودتونه
میبینمت؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
پنجره ی اتاقم تا ته بازه.پرده ها با وزش باد بالا و پایین میرن .قطرات بارون رو بروی صورتم حس میکنم.هوا بی نهایت خنک و دلچسبه.عطر گلهای یاسى که تو اتاقمه با عطر بارون قاطی شده و هوش از سرم میبره.یه مصرعى داره تو سرم مدام تکرار میشه: دل تو را می طلبد دیده تو را می جوید دل تو را می طلبد دیده تو را میجوی...
*ا*(در صورت تمایل رمز مطلب داده میشود)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
شباهنگ جان سلام!بیا بگو چرا قفلِ عید تا عیدِ دوازده شکسته نمیشه:دی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
ببخشیدا.پشت در مونده بودم،زنگ خونه تون هم که خرابه !مجبور شدم یادداشت بذارم ببینی.مگه اینکه اینجوری بتونم بیام داخل :))
چارنامه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
xa0 یک- یه نَفَر یه نقل قولی کرد از یه نَفَر دیگه و شب عیدی دل ما شکست.البته هیچکدوم قصد و غرض نداشتن ولی نکته ای تو این ماجرا بود بسی ناراحت کننده و دل شکننده.ماجرا رو هی نوشتم هی پاک کردم و هی نوشتم و
والله خیر الحافظ ..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
دیروز-سر ظهر ،توی مغازه کلی کار ریخته بود رو سرم .مشغول جاساز کردن اجناس جدید تو قفسه و رگال بودم و همون حال کار مشتری هایی که میومدن تو مغازه رو هم راه مینداختم.چهارپنج تا مرد باهم اومده بودن و هرکدو
روزگارِ بدونِ نت را چگونه میگذرانید؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
یک عدد نیل هستم.پاکِ پاک.هیچ اثری از درد و خماری از روز شنبه تا کنون در من دیده نشده اگه شما اذیت شدین بهتون تسلیت میگم.شما یک موتادید از شوخی گذشته من یکى واقعاxa0اذیت نشدم.خیلی وقته که ادمای واقعی زند
امیدوارم برای همه ى شهرا وصل بشه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
اینترنت شهر ما چند دقیقه پیشxa0وصل شد.از صبح داشتم فکر میکردم یعنی امکان داره دیگه به اینترنت جهانى وصل نشیم ؟و در اون صورت چه اتفاقی میفته؟ والا اگه این اتفاق میفتاد تعجب نمیکردم.ولی ایا مردم تحمل پذیر
مرز ..
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:51
xa0 چه روزهای غریبی بود.چقدر عجیب و غریب.باورم نمیشه که یک سال از اون روزها گذشته.هرچقدر هم که نخوای به یاد بیاری،یک عدد،یک تاریخ،کار خودش رو میکنه.تو رو به زمانxa0و مکانِ مورد نظر پرتاب میکنه.مرورِ خاطرا
تکیه کن بر شانه ام، اى شاخه ى نیلوفرینم ..
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 15:58
اردیبهشت است.اردیبهشت سال هزاروسیصدونودوهشت.تو را نمیدانم اما امسال اردی بهشت و زیبایی هایش مثل سال های قبل به چشمم نمی آید.. چیزی که به چشمانم می آید جای خالی توست ..xa0
از هر طرفی ..
-
تاریخ: 1398/3/9 ساعت: 15:58
میگفت من دیگه نمیتونم تو چشمای تو و"پ "نگاه کنم.اصلا اگه تو از اول اینو میدونستی هیچوقت با من دوست نمیشدی.هروقت هرکدومتون بهم میگید خوش قلب و مهربون از خودم بدم میاد.میدونم اگه بقیه هم بفهمن دیگه چنین