9101 - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:28
عرضم به حضورتون این تعداد تقریبی قدم هاییه که دیروز برداشتم.میگم تقریبی ،چون خیلی جاها گوشی دستم نبود که ثبتش کنه.منتهی همینم در نوع خودش برام رکورد جدید وفوق العاده ایه.اونم برای منی که مدت هاست که پشت میز نشین و کم تحرک شدم. دلم میخواد از قدم زدن امروز تو پاییزِ زرد و خش خش دل انگیز برگ ها زیر پاه...
کلاس هشت صبح - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:28
پیرو پست قبلی بیهوش شدم بیهوش شدنی! اما به دلیل احساس مسئولیت ناشی ازفرزند ارشد بودن:دی(تو پست قبل گفتم که والدین در سفرند؟!)ساعتی قبل از خواب ناز بیدار شده و سروگوشی برآب دادم :)) با دیدن ساعت، یاد روزهایی افتادم که میباست این موقع [یک ربع مانده به ساعت هفت صبح ] سر خیابان در گرگ و میش و سوزسرما حا...
:(((( - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 6:28
اینجا هم خیلی واضح احساس شد..خیلی شدید.... خدایا چرا این کشور عین گهواره داره میلرزه؟؟؟ تهران تا اینجا همش سه و ساعت و نیم راهه ..اونجا بزنه انگار اینجا زده . . . +داریم وسایل رو جمع میکنیم تا برای چند ساعت،بریم بیرون از خونه
از دلکش - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
در ای شبِ تنهایی ام ، با این همه شیدایی امتنها بود سازم ، دمساز و همرازم نه همزبانی نه بخت سازگاری نه دلستانی ، نه یار غمگسارینه دلفریبی نه مهیز درد هجران ، رسیده بر لبم جانچرا تو ای شب ! نمی رسی به پایان ؟چرا چو بختم سیهی ؟بی خبر ز حال مایی ، ای امید جان کجایی ؟آتش غمِ نهانم ، می زند شرر به جانمای ...
پاییزان - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
1. تمام اتفاقات این مدت رو به فال نیک میگیرم.تمام سختی ها و شادی ها و تجربه ها و آدم ها رو.. 2.بعدِ پانزده ماه،امروز وقتی بهش فکر کردم قلبم فشرده شد.چقدر غیر منطقی باهاش برخورد کردم...چقدر مظلوم بود و.... چقدر بچگانه و نپخته با قضیه رو به رو شدم..نمیدونم..دلم راضی نشد..دستِ دلم بود.. 3.یکی از افتخار...
گفت ... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
شب،از سرکار برمیگردی خونه. شام میخوری و سفره رو جمع میکنی.وسایل آشپزخونه رو مرتب میکنی. بعدش میای تو اتاق و لم میدی روی تخت.به اتفاقات روزمره فکر میکنی.. گوشی رو میگیری دستت.میبینی هزارو خورده ای پیغام داری تو تلگرام.میبینی پیغام از شخصِ خاص و غیر خاصی نیست. کارِ واجب و غیر واجبی باهات نداشتن و ندار...
فقر فرهنگی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
ظهر داشتم توی اینستاگرام پست های بچه ها رو میخوندم که پست سیمین توجهم رو به خودش جلب کرد .. سیمین توی بهزیستی کار میکنه و پستش رو به بهانه ی روز جهانی معلولین نوشته بود. با عکس و کپشنی کاملا بی ربط که بقول خودش؛ تلخی ماجرا رو کمتر کنه. xa0با خوندن کپشن خون به مغزم هجوم آورد.نمیفهمم که این همه کوته ف...
تجدید خاطرات - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
ساعت نزدیک سه بامداد.من پس از یکروز شلوغ و طولانی کاری هنوز نخوابیده ام. مادربزرگ و خاله جان امشب مهمان خانه ما بودند. تا یک ساعت و نیم پیش همه باهم حرف میزدیم و میل خوابیدن نداشتیم و حالا، دختر خاله ی دهه هشتادی من که به تازگی شانزده ساله شده؛در میان پچ پچ حرفهایم قهقه میزند و هیجانش برای حرفهای در...
چخبره؟ - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
لازمه یه پست در رابطه با از دسترس خارج شدن های بیان بنویسم یا زوده؟! :| تازه دارم احساس راحتی و آشتی با وبلاگ نویسی میکنم.پس از مدت ها... یه بار بلاگفا وبمو گرفت و همه چی رو خراب کرد .تا مدت ها نتونستم بیام سمت وب نویسی و دست و دلم به نوشتن نمیرفت. اگر دوباره همچون اتفاقی بیفته....دیگه برگشتنم به ای...
منطقی باشیم! - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
چند دقیقه پیش سهیلا از تلگرام یه مسیجی برام فوروارد کرد.به این مضمون که ساعت بیست و چهار امشب آخرین مهلت ثبت نام ارشد میباشد و تا الان دویست و شصت و یک هراز نفر ثبت نام کرده اند. واکنش من؟! u200d♀u200du200d♀ حقیقت اینه که .. همونطور که شما در جریان هستید من خیلی وقته دارم به ارشد خواندن یا نخواندن ف...
فضول فضولا فضولو فضولت فضولتا فضولن :| - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
یکی از انواع فضولی که میتونه رو اعصاب من رژه بره به این صورته که ؛ کسی که به هیچ عنوان نمیشناسمش به هوای خرید بیاد جلو؛ سر صحبت رو به بهانه های مختلف باز کنه؛ بخواد ازم آمار بیرون بکشه؛ اما من مقاومت کنم و چیزی بروز ندم. اینجا فرد یا افراد محترم( اعم از خانوم و اقا.جوون و پیر.مذکر و مونث!) چیزهایی ب...
روزگار غریبی است .. - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
یه آقایی هست، از دوستان آشنای نزدیکمون. جوونه.یعنی هنوز سی سالش هم نشده.چند سال پیش و توی اوج جوونی با یه خانووم مطلقه که ده سال از خودش بزرگتر بوده و یه بچه هم داشته؛ با وجود مخالفت شدید خانواده و علی الخصوص مادرش،xa0ازدواج میکنه. این آقا یه کار دولتی با درآمد بالا ؛ خونه تو تهران، بهترین ماشین و و...
90101 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:43
عرضم به حضورتون این تعداد تقریبی قدم هاییه که دیروز برداشتم.میگم تقریبی ،چون خیلی جاها گوشی دستم نبود که ثبتش کنه.منتهی همینم در نوع خودش برام رکورد جدید وفوق العاده ایه.اونم برای منی که مدت هاست که پشت میز نشین و کم تحرک شدم. دلم میخواد از قدم زدن امروز تو پاییزِ زرد و خش خش دل انگیز برگ ها زیر پاه...
بی نام ... - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 4:54
[unable to retrieve full-text content] برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید